شيخ حسين انصاريان

380

اهل بيت (ع) عرشيان فرش نشين (فارسى)

توجه عاشقانه به يتيمان وجود مبارك اميرالمؤمنين عليه السلام با اينكه به همهء اوضاع و احوال كشور و مردمش آگاه بود و به ويژه يتميان و مستمندان و بيوه زنان و نيازمندان را لحظه‌اى از نظر دور نمىداشت ولى گاهى براى درس دادن به زمامداران و امت اسلام كارى را هم چون فردى عادى انجام مىداد . روزى زنى را ديد كه مشكى پر از آب به دوش مىكشيد . مشك را از او گرفت و تا جايى كه آن زن بنا داشت ، برد و آنگاه از وضع آن زن جويا شد ، زن گفت : على بن ابى طالب شوهرم را به بعضى از مرزها فرستاد و كشته شد ، برايم كودكانى يتيم به جا گذاشت و من براى ادارهء امور آنان چيزى ندارم ، به اين خاطر ضرورت و احتياج مرا به انجام كار براى مردم ناچار كرد . حضرت به خانه برگشت و شب را با دغدغهء خاطر و ناآرامى گذراند ، هنگامى كه صبح شد زنبيلى از طعام براى آن خانواده با خود حمل كرد ، بعضى از يارانش گفتند : آن را در اختيار من بگذار تا برايت بياورم ، فرمود : چه كسى در قيامت بار سنگين مرا به جاى من حمل مىكند ؟ آنگاه به درِ خانهء آن زن رفت و در زد . زن گفت : كيست كه در مىزند ؟ حضرت فرمود : همان عبدى هستم كه مشك پرآب را براى تو به دوش كشيد ، در را باز كن كه چيزى براى كودكان همراه دارم . زن گفت : خدا از تو خشنود باشد و ميان من و على داورى كند ! حضرت وارد شد و فرمود : علاقه دارم پاداش الهى به دست آورم ميان خمير كردن آرد و پختن نان و بازى كردن با كودكان يكى را انتخاب كن . زن گفت : من به پختن نان بيناترم و تواناتر ، ولى اين تو و اين كودكان ، با آنان بازى كن تا من از نان پختن آسوده شوم .